ادبیات کلاسیک, نقد کتاب

طعم خیانت و کند و کاو ذهن و جامعه در مواجه با آن

نام اثر: آناکارنینا

نویسند: لئون تولستوی

مترجم: سروش حبیبی

ناشر: نیلوفر

تعداد صفحات: 1032

آناکارنینا از جمله برجسته­ترین آثار ادبیات روس است که خواندنش به دفعات بیش­تر، نه تنها از لذتش نمی­کاهد، بلکه به آن مضاعف می­شود. آناکارنینا داستانِ موازی دو شخصیت است که هر دو در جست­جوی عشق والا، هر یک به راهی می­روند. این کتاب هزار صفحه­­ای تولستوی، مانند منشوری است که طیف وسیعی از تمام صفات و ویژگی­های انسانی را در صداقت، وفاداری، عشق و خیانت نشان می­دهد.

بنابراین اگر بتوانیم رنگی از سیاهیِ نفرت و خیانت در داستان ببینیم، می­شود سفیدی واژه­های عمیق عشق و راستی را در آن دید. طیفی از تمام صفات خوب و بدی که در سراسر رمان آناکارنینا مشهود است. تولستوی، این نویسنده­ بزرگ توانسته در ذهنِ تک­تک شخصیت­های داستانش نفوذ کند و از دریچه­ نگاه آنها به دنیا و ماجراهایی که پیش می­آید نگاه کند. بنابراین جامعه شناسی گسترده­ او سبب شده، صحبت از کتاب­های او، به مانند صحبت از تمام رنگ­های یک منشور بدانیم، همان­قدر سخت و وسیع.

نویسنده­ای با حوصله، که تمامی حواسِ انسانِ سیری­ناپذیر را ساخته و پرداخته است، انسانِ رو به تباهی که در جستجوی حقیقت گاهی شکست می­خورد تا بیاموزد.

علاوه بر این کتاب آناکارنینا، تفاوت میان زنِ خیانت­کار و مرد خیانت­کار را به خوبی نشان می­دهد. داستان دو خواهر و برادری که هر دو به نوعی، به همسران خود خیانت می­کنند. اما زشتی عملِ خیانت در زن، بیشتر است. جامعه او را نمی­پذیرد و او خود، بارِ گناهش را به دوش می­کشد، رنج می­برد و در نهایت دنیا با او بد تا می­کند. اما برادرش استپان آرکادیچ، در عین خیانت به همسرش، سعی می­کند حرمت­ها را حفظ کند، تا رسوایی به بار نیاید. از طرفی، جامعه او را طرد نمی­کند، بلکه از همسرش می­خواهد گذشت کند.

رنج نشسته بر بطنِ داستان، تنها در آن جای است که سوال بزرگ در ذهن خواننده تداعی می­شود: چرا گناهِ آنا بیش­تر از برادرش شمرده می­شود؟ آنا که خود زمانی از دالی(همسر برادرش) خواسته تا به سبب عشقی که هنوز در او وجود دارد، بارِ گناه برادرش را با بخشیدنش کم کند، حالا خود گرفتار عشقی دردناک و سودایی عجیب افتاده­است.

طرف دیگر داستان، داستانِ لویین است، جوانِ کشاورزی که عشقِ آنا برای او توفیقی­ست تا او دوباره به معشوقه­اش (کیتی) برسد. او که در پی حل مشکلات اراضی، به دنبال اثبات تجارب خود و نوشتن کتابی در این باره است، رفته رفته به درک عمیقی از معنای زندگی می­رسد. در برخی از لایه­های داستان، می­توان سایه­ تولستوی را در شخصیت لویین دید. او از عشق زمینی به عشق خدایی می­رسد، عشقی والا که اذعان می­کند این عشق با عقل و خرد قابل بیان نیست، چیزی­ است در فطرت ما.

خواندن آثار برجسته­ی تولستوی هر خواننده­ای را به وجد می­آورد. اگرچه کتاب­های این نویسنده­ روسی در هر دوره­ زمانی متناسب با روحیات و ادراک نویسنده در آن زمان بوده است­، اما بدون شک «آناکارنینا»، یکی از پنجره­های روشن ذهنِ تولستوی است، اثری شاهکار، که پس از خواندنش می­توان دیدی وسیع­تر به دنیا و روابط آدم­ها پیدا کرد.

این کتاب تاکنون با ترجمه­های مختلفی به بازار آمده است، اما توصیه ما، ترجمه سروش حبیبی است که نشر نیلوفر آن را به بازار عرضه کرده است.

بخشی از کتاب

– موضوع این است: فرض کن زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگر می شوی…

– معذرت می خواهم، از اینجا دیگر هیچ حرفت را نمی فهمم، مثل این است که… این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نامفهوم است که فرض کن وقتی اینجا خوب سیر شدیم از کنار دکان نانوایی که رد می شویم یک نان قندی بدزدیم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *